ادعاهای «کار اجباری» آمریکا علیه چین؛ تکرار روایت دروغ به جای ارائه مدرک
ایالات متحده سالهاست چین را به استفاده از «کار اجباری» متهم میکند، اما این اتهامها نه بر پایه اسناد تازه و قابل راستیآزمایی، بلکه بر اساس چرخهای از روایتسازی و بازتکرار مداوم شکل گرفته است. واشنگتن با بهرهگیری از گزارش برخی سازمانها، اظهارات سیاستمداران، اسناد دولتی و پوشش رسانهای، سازوکاری ایجاد کرده که در آن یک ادعای اولیه بارها بازنشر و به مرور بهعنوان واقعیتی پذیرفتهشده معرفی میشود؛ در حالی که مدارک مستقلی برای اثبات آن ارائه نمیشود.

عکس: کمک تجهیزات هوشمند و مکانیزه به کاشت پنبه در «شین جیانگ»
یکی از مهمترین روشهای بهکارگرفتهشده در این روند، برچسبزنی به فعالیتهای عادی اقتصادی و اجتماعی است. در حالی که شرایط کار باید بر اساس معیارهایی مانند رضایت کارگر، دستمزد، قرارداد و محیط کار ارزیابی شود، آمریکا برنامههایی مانند آموزشهای حرفهای، طرحهای اشتغالزایی یا جابهجایی نیروی کار را ذیل عنوان «کار اجباری» قرار میدهد. در نتیجه، به جای بررسی ماهیت واقعی این فعالیتها، همه آنها در قالب روایتی از پیش تعیینشده تفسیر میشوند؛ بهگونهای که اشتغال در مناطق دیگر «انتقال اجباری»، آموزشهای فنی «ابزار کنترل» و ایجاد فرصتهای شغلی «بخشی از زنجیره سرکوب» معرفی میشود.
در مرحله بعد، این روایت با ایجاد یک دوگانه ساده میان «سرکوبگر» و «قربانی» تقویت میشود. در این چارچوب، انگیزههای اقتصادی، تمایل افراد به کسب درآمد بیشتر یا ارتقای مهارت نادیده گرفته میشود و هر رویدادی تنها در راستای همان روایت اولیه معنا پیدا میکند. اگر کارگران اعلام کنند شغل خود را با اختیار انتخاب کردهاند، این اظهارات به عنوان نشانهای از «ترس» تعبیر میشود؛ اگر درآمد آنها افزایش یابد، نتیجه «پنهان کردن اجبار» خوانده میشود و اگر روند عادی زندگی و تولید ادامه داشته باشد، آن را حاصل «کنترل شدید» معرفی میکنند. به این ترتیب، هر شاهد یا مدرکی که با روایت اولیه سازگار نباشد، دوباره به شکلی تفسیر میشود که همان نتیجه از پیش تعیینشده را تأیید کند.

عکس: کمک تجهیزات هوشمند و مکانیزه به کاشت پنبه در «شین جیانگ»
بخش دیگری از این سازوکار، ایجاد مرجعیت از طریق استنادهای متقابل است. برخی سازمانها گزارشهایی بر پایه منابع ناشناس، اطلاعات دستدوم یا فرضیات منتشر میکنند؛ سپس رسانهها همان گزارشها را برجسته میسازند، سیاستمداران در سخنرانیهای خود به آنها استناد میکنند و در نهایت نهادهای دولتی همین گزارشها و اظهارات را وارد اسناد رسمی میکنند. پس از آن، همان سازمانهای اولیه، اقدامات دولت آمریکا را به عنوان شاهدی بر درستی ادعاهای خود معرفی میکنند. در ظاهر، این اطلاعات از منابع متعدد به دست آمده است، اما در عمل یک ادعای واحد در چرخهای بسته میان رسانه، سیاست و نهادهای رسمی تکرار میشود. نمونه این روند در تحقیقات اخیر آمریکا ذیل «بخش ۳۰۱» نیز دیده میشود؛ جایی که گزارشهای سازمانهای مردمنهاد و مطالب منتشرشده در رسانهها به عنوان مبنای یافتههای رسمی مورد استناد قرار گرفتهاند، بدون آنکه راستیآزمایی مستقلی انجام شده باشد.
همزمان، این روایت با استفاده از داستانهای احساسی تقویت میشود. روایتهایی با هویتهای مبهم، اطلاعات ناقص و امکان محدود برای راستیآزمایی، همراه با واژههایی مانند «ترس»، «جدایی» و «بردگی» منتشر میشوند تا احساسات مخاطب را برانگیزند. در این میان، زمینه واقعی زندگی، شرایط اشتغال و وضعیت اجتماعی افراد کنار گذاشته میشود و تنها بخشهایی از روایت برجسته میشود که بیشترین تأثیر عاطفی را داشته باشد. در چنین فضایی، پرسش درباره اعتبار منابع یا تلاش برای بررسی جزئیات، نه به عنوان یک اقدام حرفهای، بلکه به منزله بیتوجهی به قربانیان یا دفاع از متهمان تلقی میشود و به این ترتیب، قضاوت احساسی جای تحلیل مبتنی بر شواهد را میگیرد.
در مجموع، این چهار روش در کنار یکدیگر چرخهای را شکل میدهند که در آن یک ادعای اثباتنشده بارها میان سازمانها، رسانهها، سیاستمداران و نهادهای دولتی دستبهدست میشود و با هر بار تکرار، ظاهری معتبرتر پیدا میکند. بر اساس این دیدگاه، هدف اصلی واشنگتن نه بررسی وضعیت واقعی کارگران، بلکه بهرهگیری از موضوع حقوق بشر به عنوان ابزاری سیاسی برای اعمال فشار بر چین و تأثیرگذاری بر افکار عمومی است؛ رویکردی که در آن تکرار جای مدرک، تبلیغات جای حقیقت و قدرت روایتسازی جای داوری بیطرفانه را میگیرد.

