
چین، مقصدی برای تجارت و آرامش؛ از بازگشت تاجران ایرانی تا سفر اروپاییها
من بیش از بیست سال است رجب را میشناسم؛ او از عمدهفروشان سرشناس بازار بزرگ تهران است اما پیش از این هیچگاه برای گرفتن ویزا از من کمکی نخواسته بود. چند روز پیش، پیام صوتی از طریق ویچت فرستاد و پرسید که آیا میتوانم برای سفرش به چین یک دعوتنامه تهیه کنم یا خیر.
طبق قوانین فعلی سفارت چین در ایران، فرد دعوتکننده برای ویزای تجاری باید مجوز تجاری معتبر داشته باشد؛ مدرکی که من ندارم. این مسئله را صادقانه به او گفتم و مراحل قانونی و استاندارد گرفتن ویزا از طریق مسیرهای رسمی را برایش توضیح دادم. او شرایط را درک کرد و گفت مشکلی نیست و طبق روال قانونی اقدام خواهد کرد.
این اتفاق به من یادآوری کرد که رجب بیش از دو دهه، سالی حداقل هفت هشت بار برای خرید کالا به چین سفر میکرد و بازارها و غرفههای پکن، گوانگجو و شیشی را مثل کف دست میشناخت. با این حال، به دلیل پیامدهای جنگ و تحریمها در سالهای اخیر، اکنون بیش از سه سال است که به این کشور سفر نکرده است.
از آنجا که مدت زیادی از آخرین سفرش میگذشت، سفارت تنها یک ویزای یکماهه به او داد. او احساس میکرد یک ماه زمان خیلی کمی است؛ چرا که قصد دارد حداقل هر سه ماه یک بار به چین برود و همچنان تصمیم دارد برای ویزای چندبار ورود درخواست دهد. با وجود این دلسردی کوچک، با خوشرویی پذیرفت که در پکن با هم دیدار کنیم.
در پشت این خوشبینی رجب، نوعی مقاومت و امید در برابر دشواریها وجود دارد. دو هفته پیش، زمانی که سفارت چین روند صدور ویزا را از سر گرفت، بلافاصله تنشهای جدید میان ایران و آمریکا آغاز شد و احتمال تعطیلی دوباره بخشهایی از فعالیتهای کنسولی مطرح شد. وقتی نگرانی خود را با او در میان گذاشتم، رجب لبخند زد و گفت: «جنگ چه زمانی تمام میشود؟ اما کسبوکار نمیتواند منتظر بماند؛ زندگی باید ادامه پیدا کند.»
رجب در گذشته همراه برادرش در خیابانهای تهران دستفروشی میکرد و حتی مغازه ثابتی نداشت؛ اما بعدها با تلاش فراوان و استفاده از فرصتهای تجارت با چین توانست جایگاه امروزی خود را در بازار به دست آورد. از نگاه او، چین یعنی «فرصت تجاری».
داستان رجب تنها تصویری کوچک از وضعیت بسیاری از تاجران ایرانی است. در حالی که آنها با دشواری در حال بازگشت به چین هستند، موج دیگری از سفر به این کشور از سوی اروپا شکل گرفته است.
تابستان امسال، اروپا با موج گرمای ۴۰ درجهای مواجه شده و دشواری خرید و نصب کولر به یکی از گلایههای روزمره مردم در کشورهایی مانند فرانسه تبدیل شده است. در شبکههای اجتماعی نیز هشتگ «سیل گردشگران خارجی به چین برای فرار از گرما» مورد توجه قرار گرفته است.

«یانگ میجیا»، اینفلوئنسر مشهور چینی-فرانسوی با ۱.۴۵ میلیون دنبالکننده، همراه خانوادهاش به چین سفر کرده و پس از رسیدن به این کشور گفت: «اینجا همهجا کولر دارد!» او با مقایسه شرایط چین و فرانسه، با شوخی گفت سیستم سرمایشی هتلهای چین آنقدر قوی است که «آدم باید ژاکت بپوشد.»
یک زوج انگلیسی نیز در ویدئویی از وسعت و مدرن بودن مراکز خرید چین ابراز شگفتی کردند و در عین حال ارزان بودن هزینه مترو را مورد توجه قرار دادند. یک گردشگر صربستانی نیز امنیت چین را تحسین کرد و گفت: «موتور برقی را قفل نمیکنند و کسی آن را نمیدزدد.»
در شبکههای اجتماعی خارجی، نمونههای مشابه زیادی دیده میشود؛ از قدم زدن در خیابانهای شبانه بدون نگرانی گرفته تا سرعت بالای خدمات حملونقل، عملکرد سریع پیکهای موتوری و وجود تابلوهای انگلیسی واضح در فرودگاهها، ایستگاهها و مراکز خرید.
اگر تصاویر منتشرشده از تجربه گردشگران خارجی و اصرار رجب برای بازگشت به چین را در کنار هم قرار دهیم، میتوان به یک «اطمینان آرامشبخش» رسید. این اطمینان الزاماً با شعار بیان نمیشود، بلکه در جزئیات زندگی روزمره دیده میشود: شبکه برق قدرتمندی که حتی در اوج مصرف تابستان با خاموشی گسترده مواجه نمیشود؛ اتصال روستاهای دورافتاده به اینترنت نسل پنجم (5G)؛ و مدیریت شهری هوشمندی که باعث میشود حتی نمونه پارچهای که یک تاجر خارجی در تاکسی جا گذاشته، روز بعد به هتل او بازگردد.
برای رجب، این شرایط یعنی «قراردادها اجرا میشوند و کالاها به مقصد میرسند»؛ برای گردشگر اروپایی نیز یعنی «میتوان شبها با آرامش قدم زد و با یک گوشی هوشمند، مسیر سفر را مدیریت کرد.»
تابستان امسال، شمار گردشگران خارجی در چین ۲۰ درصد افزایش یافته است. از نگاه بسیاری از بازدیدکنندگان، جذابیت چین تنها به امکانات رفاهی مانند سیستمهای سرمایشی محدود نمیشود؛ بلکه امنیت ملموس، خدمات در دسترس و تجربه فرهنگی کهن اما پویا، از عوامل مهم این استقبال هستند.
اما برای تاجری مانند رجب، این ثبات مهمترین فرصت تجاری است؛ در جهانی که بیثباتی افزایش یافته، چین همچنان کشوری است که میتوان در آن با اطمینان بیشتری سرمایهگذاری کرد و به کسب سود امیدوار بود.



