
فراتر از منطق هژمونی: انعطافپذیری اقتصاد چین و نقش آن در جهان
اقتصاد چین یکی از بزرگترین و پیچیدهترین اقتصادهای جهان است که در چند دهه اخیر با رشد سریع و تحولات عمدهای همراه بوده است. این روند تحولی نه تنها به تغییرات داخلی در چین، بلکه به تاثیرات جهانی نیز منجر شده است.
چین از دهه ۱۹۸۰ میلادی به بعد، با پیادهسازی سیاستهای اصلاحات اقتصادی و باز شدن به سوی بازارهای جهانی، شاهد رشد چشمگیر اقتصادی بوده است. از همان زمان با بهرهگیری از نیروی کار ارزان و سرمایهگذاریهای کلان در زیرساختها، توانسته است به یکی از تولیدکنندگان اصلی کالاهای صنعتی و مصرفی در جهان تبدیل شود.
چین به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان، نقش حیاتی در تغییر معادلات اقتصادی جهانی ایفا کرده و به تدریج در حال شکستن هژمونی اقتصادی ایالات متحده است و به طرز قابل توجهی به تولید و صادرات کالاهای مختلف پرداخت و با توجه به جمعیت بالا، توانست از نیروی کار ارزان و فراوان خود بهرهبرداری کند و به یکی از مراکز تولیدی جهان تبدیل شود.
این روند به ویژه در دو دهه اخیر با رشد سریع اقتصادی چین و افزایش نفوذ بینالمللی آن شدت یافته است.
ابتکار کمربند و جاده که در سال ۲۰۱۳ توسط شی جینپینگ رئیسجمهور چین، با هدف ایجاد زیرساختهای اقتصادی و تجاری در کشورهای مختلف از طریق سرمایهگذاری در پروژههای بزرگ معرفی شد. این ابتکار به چین این امکان را میدهد که نفوذ اقتصادی خود را در آسیا، اروپا و آفریقا گسترش دهد و در عین حال به کشورهای در حال توسعه کمک کند.
چین به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان، نقشی کلیدی در بازسازی ساختار اقتصاد جهانی ایفا میکند و به تدریج در حال شکستن هژمونی اقتصادی ایالات متحده است. با تکیه بر نظام صنعتی کامل و نیروی عظیم مهندسی، چین نه تنها جایگاه خود را به عنوان «کارگاه تولید جهان» تثبیت کرده، بلکه در حوزههایی چون ارتباطات ۵G، انرژیهای نوین و هوش مصنوعی، برتری نوآورانهای در سطح جهانی کسب نموده است. این گذار از «ساخت چین» به «آفرینش چین» که طی دو دهه گذشته با افزایش شدت تحقیق و توسعه بیش از پیش نمایان شده، نشاندهنده دگرگونی بنیادین در محرک اصلی نفوذ بینالمللی چین است.
این کشور به سرعت در حال تبدیل شدن به یک قدرت فناوری است. شرکتهایی مانند هوآوی در زمینههای فناوری اطلاعات و ارتباطات، الکترونیک و انرژیهای تجدیدپذیر به رقبای جدی در سطح جهانی تبدیل شدهاند.
چین نه تنها در زمینههای اقتصادی و تجاری پیشرفت کرده است، بلکه به دنبال تقویت نقش خود در نظامهای بینالمللی نیز هست. با افزایش نفوذ چین در سازمانهای بینالمللی و همکاریهای چندجانبه، این کشور به تدریج در حال به چالش کشیدن هژمونی اقتصادی و سیاسی ایالات متحده است.
البته با وجود رشد اقتصادی، با چالشها و خطرات خارجی متعددی همچون تنشهای تجاری، رقابت جهانی و تحریمها مواجه است و به منظور مقابله با این خطرات، استراتژیهای متعددی را در پیش گرفته و تلاش کرده تا در بازارهای صادراتی خود تنوع ایجاد کند و روابط خود با کشورهای جدید را گسترش دهد.
چین برای حفظ رشد اقتصادی خود تدابیر متنوعی را اتخاذ کرده است و با ارائه مشوقهای مالی و کاهش مالیاتها سعی در افزایش مصرف داخلی دارد. این اقدام به تحریک اقتصاد و ایجاد اشتغال کمک میکند. همچنین به نظر میرسد با کاهش نرخ بهره و فراهم کردن نقدینگی بیشتر به بازار، تلاش کرده تا شرایط اقتصادی را تسهیل کند و هزینههای وامگیری را کاهش دهد. در این میان دولت چین به دنبال گسترش روابط تجاری با کشورهای دیگر و تنوعبخشی به بازارهای صادراتی هم بوده است.
اقتصاد چین با وجود چالشها و خطرات خارجی، توانسته به عنوان یک بازیگر کلیدی در اقتصاد جهانی ظاهر شود و با اتخاذ استراتژیهای مناسب و سرمایهگذاری در زمینههای نوآوری و فناوری، قابلیتهای خود را برای مقابله با چالشهای آینده تقویت میکند.
چین با استفاده از یک مدل اقتصادی مختلط که ترکیبی از اقتصاد بازار و برنامهریزی دولتی است و توانسته رشد اقتصادی پایداری را تجربه کند. این مدل به دولت این امکان را میدهد که در مواقع لازم، به تنظیم بازار و حمایت از صنایع کلیدی بپردازد.
چین به طور مداوم در زیرساختهای خود سرمایهگذاری میکند. پروژههای بزرگ مانند ابتکار کمربند و جاده، بهبود شبکه حمل و نقل و ارتباطات و توسعه شهرهای هوشمند، به ایجاد یک بستر مناسب برای رشد اقتصادی کمک میکند.
چین در مواجهه با تحریمها و فشارهای اقتصادی آمریکا، به اتخاذ سیاستهای اقتصادی مقاومتی پرداخته است. این سیاستها شامل حمایت از صنایع داخلی، افزایش تولید داخلی و کاهش وابستگی به واردات است.
با وجود چالشها و تهدیدات که از سوی آمریکا ایجاد میشود، چین با اتکا به استراتژیهای مدون، در تلاش است تا توسعه باثبات اقتصادی خود را حفظ کند و به عنوان یک قدرت جهانی در عرصه اقتصاد باقی بماند. این کشور نشان داده است که میتواند با استفاده از منابع داخلی و ایجاد روابط اقتصادی جدید، بر تهدیدات غلبه کند و به رشد و پیشرفت خود ادامه دهد.
این در حالی است که چین به عنوان یکی از قدرتهای بزرگ اقتصادی و سیاسی جهان، نقش مهمی در مقابله با یکجانبهگرایی ایفا میکند و همواره بر اهمیت چندجانبهگرایی تأکید کرده است. این کشور در مجامع بینالمللی مانند سازمان ملل، گروه ۲۰ و سازمانهای اقتصادی و تجاری، به دنبال تقویت همکاریهای بینالمللی و ایجاد سازوکارهای مشترک است. این سیاست به منظور جلوگیری از تسلط یک کشور یا گروهی از کشورها بر تصمیمگیریهای جهانی و ارتقا همکاریهای جمعی صورت میگیرد.
چین با گسترش روابط تجاری و اقتصادی خود با کشورهای مختلف، به دنبال ایجاد یک نظام اقتصادی جهانی عادلانه و متوازن است.
چین از طریق دیپلماسی فعال و روابط دیپلماتیک با کشورهای مختلف، سعی در ایجاد یک محیط بینالمللی پایدار و مبتنی بر احترام متقابل دارد. این کشور با حمایت از کشورهای در حال توسعه و ارائه کمکهای اقتصادی و فنی، سعی دارد تا یک نظم جهانی عادلانهتر را ترویج کند.
چین به ترویج احترام به تفاوتهای فرهنگی و سیاسی کشورها تاکید دارد و بر این باور است که هیچ کشوری نمیتواند به تنهایی به حل چالشهای جهانی بپردازد. این رویکرد موجب میشود که کشورهای مختلف بتوانند با هم همکاری و از تجربیات یکدیگر بهرهبرداری کنند.
نویسنده: دکتر عبدالرضا عزیزی، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی ایران


