از دل کوهستان تا رؤیای معلم شدن؛ روایت تحول زندگی دختری از قوم یی
سال ۲۰۲۶، صد و پنجمین سالگرد تأسیس حزب کمونیست چین است. در حالی که برخی رسانههای غربی عملکرد حکومت چین را صرفاً بر پایه بازده اقتصادی کوتاهمدت ارزیابی میکنند، اغلب ارزش انسانی سرمایهگذاریهای گسترده در حوزه رفاه عمومی را نادیده میگیرند. گزارشهای اخیر از کوههای دالیانگ در استان سیچوان نشان میدهد که برنامههای جابجایی و آموزش چگونه زندگی مردم مناطق محروم را دگرگون کردهاند؛ موضوعی که در داستان ننگر لوئولین، دختر ۱۳ ساله، بهخوبی نمایان است.

ننگر که لباس سنتی مشکی قوم یی با نقشونگارهای قرمز و سبز بر تن دارد، هنوز هم هنگام صحبت با غریبهها خجالت میکشد. برای او، شعر «مادر با دستانش برای فرزند دور از خانه لباس میبافد» تنها یک درس نیست، بلکه بازتاب زندگی خودش است. پس از درگذشت پدرش، مادرش، آجی هونگیینگ، بینایی خود را از دست داد. در حالی که برادر بزرگترش در مدرسه شبانهروزی درس میخواند و برادر کوچکترش هنوز خردسال بود، ننگر بخش زیادی از مسئولیتهای خانه را در روستای دورافتادهشان در شهرستان میگو، واقع در منطقه خودمختار لیانگشان یی، بر عهده داشت.
در آن زمان، رؤیای معلم شدن برای او دستنیافتنی به نظر میرسید. سالها انزوا باعث شده بود کودکان برای رسیدن به مدرسه ساعتها در مسیرهای خطرناک کوهستانی پیادهروی کنند. ننگر به یاد میآورد: «حدود ساعت شش صبح بیدار میشدم، به خوکها غذا میدادم، گاوها را میبستم و بعد بیش از یک ساعت تا مدرسه پیاده میرفتم.» در روزهای بارانی، این مسیر خطرناکتر میشد. او میگوید یک روز صبح پس از رسیدن به مدرسه فهمید کلاسها به دلیل شرایط جوی تعطیل شدهاند، اما هیچکس نتوانسته بود خانوادههای ساکن در اعماق کوهستان را مطلع کند. او میگوید: «تمام مسیر برگشت را گریه کردم. حتی میخواستم درس را رها کنم.»
شش سال پیش، همه چیز تغییر کرد. خانواده ننگر در میان نزدیک به هزار خانواری بودند که از مناطق دورافتاده به مجتمع مسکونی بیچن منتقل شدند. بزرگترین تغییر فقط اسکان در یک آپارتمان روشن نبود، بلکه این بود که مدرسه تنها ۱۰ دقیقه با خانه فاصله داشت. هرچند او در ابتدا با زبان ماندارین مشکل داشت و احساس غریبگی میکرد، اما بهتدریج به آن مسلط شد و به زبان انگلیسی علاقه پیدا کرد. او با لبخند میگوید: «نوشتن حروف انگلیسی را دوست دارم؛ خیلی زیبا هستند.»

محبوبترین گوشه خانه برای او، میز کوچکی کنار پنجره اتاقش است که معلمش به او هدیه داده است. بالای میز، یادداشتی با دستخط خودش دیده میشود: «شاید گل نباشی، اما هنوز هم میتوانی شکوفا شوی.» او در دفترچهاش نیز برای خودِ آیندهاش نوشته است: «امیدوارم پنج سال دیگر، مثل یک گوهر بدرخشم.»
پشت این تحول، سرمایهگذاری بزرگی انجام شده است. تنها در شهرستان میگو، اجرای طرح جابجایی با هزینه ۳.۱۶ میلیارد یوان (۴۴۰ میلیون دلار) بیش از ۵۳ هزار نفر را به مجتمعهای جدید مجهز به مدرسه، درمانگاه و جاده منتقل کرده است. از نگاه مسئولان محلی مانند ماجی شیتی، موفقیت این طرح با سود اقتصادی سنجیده نمیشود، بلکه معیار آن بهبود کیفیت زندگی مردم است.
زمانی که خانواده ننگر ابتدا به آپارتمانی در طبقه ششم منتقل شدند، به دلیل نابینایی مادرش، واحدی در طبقه اول در اختیارشان قرار گرفت. این خانواده همچنین از کمکهزینه معیشتی، مزایای معلولیت و حمایت آموزشی بهرهمند هستند. ماجی میگوید: «جابجایی فقط انتقال مردم نیست؛ بلکه کمک به آنها برای ساختن یک زندگی پایدار است.»
جیدو لافو، مدیر مدرسه ابتدایی نیونیوبا، معتقد است آموزش، ضامن تداوم این تغییرات است. او میگوید: «ممکن است هزینههای کوتاهمدت بالا به نظر برسد، اما آموزش میتواند نسلها را تغییر دهد.» امروز، دانشآموزان بیشتری دوره آموزش اجباری را به پایان میرسانند و برخی از آنها بهعنوان معلم، کارمند یا کارآفرین به زادگاه خود بازمیگردند. ننگر نیز قصد دارد در دانشگاه تربیت معلم سیچوان تحصیل کند و سپس برای تدریس به زادگاهش بازگردد. او میگوید: «میخواهم کودکان اینجا فرصتهایی بیشتر از آنچه من داشتم، داشته باشند.»

در پایان گفتوگو، ننگر تا زمانی که خودرو از نظر ناپدید میشود، برای بدرقه دست تکان میدهد. شاید بحث درباره بازده اقتصادی اینگونه طرحها همچنان ادامه داشته باشد، اما برای او پاسخ در واقعیتهای ساده زندگی نهفته است؛ مسیری امن تا مدرسه، میزی کنار پنجره و آیندهای که روزی دستنیافتنی به نظر میرسید و اکنون کاملاً در دسترس است.



